#بیگناه_پارت_33
چمدان بزرگه قرمز رنگمو اوردم و لباسا مو چيدم توش وسايل مورد نياز مو برداشتم و زيپ چمدانمو بستم خوب ديگه چي مونده اخ چقدر گشنمه ها برم يه چيزي بخورم لباسي پوشيدم و از اتاق بيرون رفتم برسام توي سالن نبود پس تو اتاقشه به اشپز خونه رفتم و ماکاراني درست کردم اي پد مو برداشتمو يکم نت گردي کردم و چندتا پسر اسکل کردم ههههه چقدر حال داد بسه ديگه دستي به چشمام کشيدم و به سمت اتاق برسام رفتم و تقه ايي به در زدم برسام با صداي خستش گفت بفرماين وارد شدم روي تخت خوابيده بود و ساعدش روي چشماش بود
من: بيا شام.
برسام: اشتها ندارم.
سري تکون دادم و به اشپز خونه برگشتم اه منم عادت ندارم تنهايي غذا بخورم به اتاقش برگشتم هنوز همون جوري خوابيده بود
من: من عادت ندارم تنهايي غذا بخورم.
برسام: برعکس من عادت کردم تنهايي غذا بخورم.
من: ميشه بياي.
برسام دستشو از روي چشماش برداشت و از تخت پايين امد با هم رفتيم اشپز خونه غذا کشيدم و بدون حرف خورديم برسام با تشکر به اتاقش رفت بعد از جمع کردنه ميز به اتاقم برگشتم و خوابيدم فردا روز مهميه از فردا معموريتم شروع ميشه..........
صبع با صداي الارمم بيدار شدم به سمت حمام رفتم و دوشي گرفتم روبروي اينه نشستم و شروع کردم به ارايش کردن دور چشمامو سياه کردم يکم ريمل به مژهام زدم و در اخر يه رژلب بنفش سير به لبام از بين مانتو هام مانتوي حريره بنفشمو پوشيدم و شلوار سفيد تنگ و شال سفيد بنفش کفشاي پاشنه بلنده سفيدمم پوشيدم و چمدانم و برداشتمو از اتاق خارج شدم چمدان برسامم دم در بود چمدانمو گزاشتم کنارش و رفتم تو اشپز خونه و صبحانه رو حاضر کردم برسامم با تيپه اسپرتش و عطر تلخش و موهايي که با کلي زحمت درست کرده بود امد نشست بعد از صبحانه سوار ماشين شديمو به سمت فرودگاه رفتيم نگاهي به اخماي در همه برسام کردم و گفتم: ميخواي پيش اونا هم اخم کني.
برسام: پيش اونا سعي ميکنم لبخنده مصنوعيمو حفظ منم.
romangram.com | @romangram_com