#بیگناه_پارت_31
برسام با اخم برگشت نگاهي به پسره انداخت و گفت:هه اره خوشکله برو بهش شماره بده.
من: نه باووووا اگه شوهر نداشتم همين کارو ميکردم ولي تا وقتي به کسي تعحد دارم به کسي شماره نميدم.
برسام: افرين خانمه شوهر دار ولي بايد بدوني منم رو زنم غيرت دارم و دلم نميخواد زنم جلوم از پسره ديگه ايي حرف بزنه.
من: راستش ميخواست يه چيز ديگه بگم ولي چون انجوري جوابمو دادي گفتم يکم اذيتت کنم حالا يه چيزي ميگم پرو نشيا
و در حالي که کفشامو ميپوشيدم ادامه دادم: شوهر خودم خيلي جيگر تر از اونه
بعد زود يه سمت ماشين رفتم و توي ماشين نشستم چند مين بعد برسام لبخند زنان سوار ماشين شد و ماشين و روشن کرد و بعد جلوي رستوراني ايستاد و ترمز دستي رو کشيد و گفت: پياده شو.
من: چرا امديم اينجا؟؟
برسام: به نظرت چرا امديم اينجا خوب امديم شام بخوريم ديگه.
من: حيف شدا ميخواستم امشب لازانيا برات درست کنم.
برسام با شنيدن اسم لازانيا چشماش برق زدو در حالي که ماشين و روشن ميکرد گفت: حالا که فکر ميکنم بريم خونه بهتره.
romangram.com | @romangram_com