#بیگناه_پارت_15
جمشيد: سلام بانو چرا نيامدي خيلي وقته منتظرتم.
من : سوووري ميشه قرار بزارين واسه فردا کار مهمي واسم پيش امده.
جميشد: هر طور تو راحتي هاني پس فعلا.
من: بااااي.
ماشين رو توي پارکينگ پارک کردم و به سرعت به سمت خونه ام رفتم و کليد رو در اوردم و در و باز کردم با باز شدن در سرهنگ و ديدم که روي کاناپه نشسته بود..... يه.... يه مردم کنارش نشسته بود سرهنگ با ديدنم لبخندي زد لبخندي زدم و نزديک شدم و سلام کردم سرهنگ با لبخند جواب مو داد اونم با اخم سرهنگ گفت: بشين.
روبروي سرهنگ نشستم و گفتم: چرا نزاشتين کارو تموم کنم.
سرهنگ: مهلت بده تا بگم
ايشون. (همون اقا اخموهه) سرگرد برسامه کياني هستن تازه از امريکا برگشته هيچ سابقه ايي توي ايران نداره تصميم گرفتم تو و سرگرد برسام باهم به اين معموريت برين در ضمن بايد به عنوان زوج خودتونو معرفي کنين.
من: چييييييي...... متوجعه هستين چي ميگين قربان.
سرهنگ: کاملا متوجعه حرفم هستم دختر جون همين که گفتم اين يه دستور هر کودومتون اعتراض بکنين معلق ميشين .
romangram.com | @romangram_com