#بی_تو_مگه_میشه_پارت_72

- چی شد شناختی ؟
با گنگی نگاش کرد و گفتم: اومدی اینجا چیکار؟
لبخندشو غلیظ تر کرد جلواومد و گفت: نمیدونم تو اسمشو چی میزاری...معشوقه....دوست....هر چی....اما الان این اسم فرق کرده...
مکثی کرد و ادامه داد: من مادر بچه ارسلانم....
بدنم یخ زد....حتما داره شوخی

میکنه...ولی اخه. شوخی سر همچین مسئله ای ؟
با چهره ای که میدونم رنگ پریدگیش به وضوح دیده میشد گفتم: میفهمی چی میگی؟ تو از کجا پیدات شد؟
پوزخندی گوشه لبش نشست
- من نه تو...تو از کجا اومدی تو زندگی من و عشقم؟ من و ارسلان همدیگه رو دوس داریم..این تویی که اومدی وسط زندگی ما...آوار شدی سر من...

دستشو کشید رو شکمشو با حرص گفت: بچه ارسلان یک ماهه تو شکممه...پس پاتو از زندگیمون بکش بیرون.



کاش یکی بود که بهم بگه اینجا چه خبره؟ یه ماه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی وقتی که ارسلان شوهر من به حساب میومد.. وقتی که منو پس میزد..تو بغل اون...نه امکان نداره....یادمه ارسلان باهاش بهم زد.داره دروغ میگه.میخواد بینمونو بهم بزنه.
با قیافه حق به جانب شروع کرد قدم زدن تو اتاق...


romangram.com | @romangram_com