#بی_تو_مگه_میشه_پارت_196

- نمیخوام همش تقصیر تو...
ارسلان رو به آروین که مات ما شده بود کرد و گفت: بابایی برو بیرون تا من یکم با مامانت حرف بزنیم...
- بابا بالاخره بچه هست یانه؟
ارسلان تک خنده ای کرد و گفت: اره عزیزم هست...
آروین آخ جونی گفت و رفت بیرون...
سرشو از پشت تو گردنم کرد و دست راستشو رو شکمم گذاشت و اروم شکممو لمس کرد...
- باورم نمیشه قراره دوباره بابا بشم...باورت میشه بچمون الان اینجاس...
- اگه جنابالی دسته گل به آب نمیدادی الان نبود..اخه من دیگه حوصله بچه بزرگ کردن دارم ارسلان..
- اینقد نق نزن...یعنی تو خوشحال نیستی؟
با به یاد اوردن اینکه دوباره قراره یه حاملگی رو تجربه کنم یه حس خوب فلقلکم داد...اما با ناز گفتم: دوس دارم اما قبول کن بی موقع بود ..خم شد و شکممو ب*و*سید و گفت: خیلی هم به موقع بود...من میمیرم واسه این مامان و بچه...
از لحنش ناخوداگاه لبخندی رو لبم ظاهر شد...
- تو نمیدونی با خنده هات من میمیرم و زنده میشم از خوشحالی..عزیزم زحمت حمل این کوچولو رو من رو دوشت گذاشتم...خودمم تا اخرش کنارتم...نمیزارم اذیت شی...این کوچولو حاصل یکی از بهترین شبای زندگیمه...دستمو رو لبش گذاشتم و گفتم: زندگیمون...
نگاهمون با عشق بهم خیره شده یود..
مگه میتونستم نگامو ازش بگیرم...عشق خیلی وقت بود که در قلبمو زده بود و کل قلبمو احاطه کرده بود...به هرجز از صورتش که نگاه میکنم هزار بار عاشقش میشم...عاشق کسی که روزی تمام اجبارهایم به او ختم میشد و اکنون تمام زندگانیم اغوشش بود وبس...

مگر میتوانستم بدون او زندگی منم...مگر اصلا بدون او میشد...هزار بار تکرار میکنم بدون تو نمیشود...نمیشود...

به خدا سوگند که دلدادگی بدون تو نمیشد...من بدون دستانت دنیایم مفهومی ندارد..مرا چه نیاز به هزاران دستی که بخواهند دستانم رابگیرند... دستان تو که باشد.تجسم بهشت برایم اسان است...
...........................******.............................

romangram.com | @romangram_com