#بی_تو_مگه_میشه_پارت_187

من نمیدونم شکمو بودن این به کی رفته...همین که خواست دومین موز رو برداره پریدم و ظرف میوه رو برداشتم و بردم که تو یخچال بزارم...
-ااااا...مامان...چرا برش میداری؟
- مگه تو عصرونتو نخوردی؟
- خب بازم گشنمه...
مثل خودش دستمو به کمرم زدم و گفتم: یکم کمتر بخور.اینجوری که تو میخوری سر یه ماه نشده ده کیلو اضافه وزن پیدا میکنی...
- مامان اونو ولش کن...بابا چی گفت؟
- بابا راجع کارنامه امروزت حرف زد...چقد تو پرویی...کارنامت معلوم نیست چطور بوده که بابات از خیر دوچرخت گذشته...
- یعنی دوچرخه پر؟
- فعلا که باید بیخیالش بشی...
سرشو ناراحت انداخت پایین...دلم واسه پسرم ضعف رفت...
پاشد و به سمت در رفت و گفت: حالا شام کی هست؟
پوفی کردم و گفتم: وقتی بابا بیاد..
- نمیشه زودتر؟
- نخیر بابا میاد باهم میخوریم...حالا کجا میری باز؟
- ارشام اینا پایین منتظرمن...
- مگه درس و مشق نداری؟..
- نه.همه رو نوشتم..
- بله از وضع کارنامتون معلومه...
بدون اینکه منتظر بمونه از خونه زد بیرون

romangram.com | @romangram_com