#بی_تو_مگه_میشه_پارت_160

- یعنی کی باید عادت شی؟
ارسلان هنوزم نگاهش نگران بود..منم گیج شده بودم از سوالایی که میپرسید...
- راستش دقیق یادم نیست...اما فکر کنم یه هفته عقب انداختم...
سرشو تکون داد..ارسلان با نگرانی گفت: خانم دکتر خانومم حالش خوبه؟

دکتر لبخندی زد و رو به ارسلان گفت: مطمین نیستم اما حدس میزنم خانومتون باردار باشن...

تو دفترچم شروع کرد یادداشت کردن
-من یه ازمایش براشون مینویسم....برای اینکه مطمین شین..هرچند من شکی ندارم..
با ناباوری به دکتر که حواسش به نوشتن ازمایش بود نگاه کرد..
تو باورم نمیگنجید...ما که مراقب بودیم...من بچه نمیخواستم...
امکان نداره...
- خانم دکتر مطمینین؟
با سوال ارسلان بهش نگاه کردم...چشماش برق میزد...چقدر خوشحاله...
- مطمینم ...
با خوشحالی بهم خیره شد.اما با دیدن ناراحتیم لبخندش محو شد و نگاهش سوالی شد...
با اخم نگاهمو ازش گرفتم...اره این بچه حاصل مستی اون شبشه....
از مطب که زدیم بیرون سوار ماشین شدیم...
نمیدونستم باید چیکار کنم...من بچه نمیخواستم...بچه ای که بیاد و بخواد منو ازلحظات با شوهرم بودن دور کنه رو نمیخواستم...باید به ارسلان میگفتم..تا دیر نشده باید یه فکری میکردیم...

romangram.com | @romangram_com