#بی_تو_مگه_میشه_پارت_156
با شیطنت تو چشمام نگاه کرد و گفت: تو هرروز همینطور بیاتو بغلم خستگی کجا بود؟
سرمو به عقب خم کردم و خنده پر از عشوه ای کردم و گفت: حالت خوبه عزیزم؟
بدجنس نگام کرد و گفت: اگه همینطوری به نازو عشوت ادامه بدی تضمین نمیکنم حالم خوب بمونه...
لبامو برچیدم و گفتم: منو بزار زمین...
- گفتم ناز نکن لامصب..ببین خودت خواستی...
همونطور که تو بغلش بودم به سمت اتاق خواب رفت...جیغی کشیدم و خواستم از بغلش بیام بیرون که گفت: کجا ؟ هواییم میکنی حالا میخوای در بری از زیرش؟
- از زیر چی؟
با ته خنده ای که تو صداش بود و شیطنت چشماش گفت: خودت بهتر میدونی از زیر چی...
انداختم روی تخت و خواست نزدیکم شه که یهو پریدم.از روی تخت...
میدونستم اینجوری حریص تر میشه... اما به در نرسیده از پشت بغلم کرد و به طرف تخت برم گردوند....
انداختم رو تخت
با صدای مست شده گفتم: ما که هنوز شام نخوردیم اقای هول؟
با صدای بمی گفت: من اول دسرشو میخوام مشکلیه؟
بعد نشست و دکمه های پیراهنشو تندتند باز کرد..
...عطرش مشامو اذيت کرد...
با ب*و*سیدن ل*ب*ام هجوم چیزی رو پشت گلوم حس کردم...نتونستم تحمل کنم و هلش دادم عقب و چون اتظارشو نداشت افتاد روی تخت..
دویدم توی دستشویی و تا میتونستم بالا آوردم..حالم خیلی بد بود...
اونقد بالا اوردم که دیگه جونی برام باقی نمونده بود...
یهو در باز شد و ارسلان با بالاتنه ل*خ*ت و ظاهر اشفته اومد کنارمو با نگرانی گفت: چت شد تو؟...خوبی؟
romangram.com | @romangram_com