#بی_تو_مگه_میشه_پارت_150
درشو که باز کردم حضورشو پشت سرم حس کردم.دستشو گذاشت روی دستمو در یخچالو بست... از پشت بغلم کرد..سعی کردم از بغلش بیرون بیام...اما سفت گرفته بودم..
- ولم کن..
- ولت نمیکنم...هیچوقت ولت نمیکنم...
- اگه ولم نکنی قسم میخورم یه بلایی سرخودم میارم.
اروم رهام کرد...
اومدم از اشپزخونه برم بیرون که مچ دستمو گرفت و گفت: معذرت میخوام.دیشب حالم خوب نبود...وقتی اون کثافت اون حرفا رو زد دیوونه شدم...فکر اینکه...
با عصبانیت گفتم: چطوری باور کردی؟ مگه تو به خاطر اینکه من باورت نداشتم و بهت شک کردم این مدت باهام سرسنگین نبودی؟...
چطوری ازم میخوای اروم باشم؟...
کم کم اشکام سرخورد روی گونم..
- چطوری تونستی وحشیانه بهم....
دیگه نتونستم ادامه بدم...اومد جلو و خواست بغلم کنه که گفتم: نیا...تو رو خدا منو بغل نکن...منو یاد وحشی بازیات میندازی...بهم ت*ج*ا*و*ز کردی..
اخم کرد و گفت: تو زنمی... حلالمی...چه ت*ج*ا*و*زی؟
- اون رابطه وحشیانه چیزی از ت*ج*ا*و*ز کم داشت؟من تا صبح از درد مردم...
اومد جلوتر و دستشو رو لبم گذاشت و گفت: از مرگ حرف نزن...من بدون تو میمیرم..تو خیلی وقته جونم شدی....اشتباه کردم... نمیخواستم اینطور بشه...به خدا اصلا حالم خوب نبود..
- پس میتونی حال سابق منو درک کنی..
- اره عزیزم.اصلا هر چی تو بگی...فقط باهام قهر نکن...من میمیرم اگه تو نباشی...
romangram.com | @romangram_com