#بی_تو_مگه_میشه_پارت_148

11 و نیم بود که دیگه تحملم سراومد پاشدم زنگ.بزنم به عمو که کلید تو در چرخید..
پس چرا صدای ماشینش نیومد...چرا ماشینشو تو حیاط پارک نکرد؟..
رفتم سمت در که با دیدن حالش سر جام ایستادم...
انگار به پاهام به وزنه صدکیلویی بسته بودن
اونقد مست بود که از حالش ترسیدم...
نزدیکش شدم و با عصبانیت گفتم: تا این موقع شب معلوم هست کدوم گوری بودی؟ منو تنها میزاری پی خوش گذرونیات؟....
سرشو بلند کرد و با اخم غلیظی نگام کرد.. اخمش کم کم.جاشو به پوزخند داد...
قهقهه ای زدو گفت: عاشق دلخستت اومده بودپیشم....میخواست تو رو بش بدم...گفت خوشبختت میکنه...
با گنگی گفتم: عاشق دلخستم؟.
صداشو بلند کردو گفت: اره عاشق دلخستت..
- حالت خوب نیست..دهنت بوی گند الکل میده...داری.چرت و پرت میگی..
عربده زد: خفه شو...نشناختیش نه؟..همونی که تو دانشگاه دربه در دنبالت بوده...همونی که باش دوست بودی و بهم زدی...یادت اومد؟..بزار واضح تر بگم وابستش کردی و ولش کردی...البته اینا رو اون گفت...من که بقیشو ندیدم....
مات شدم....بهنام پیش ارسلان رفته ...معلوم نیست چه مزخرفاتی تحویلش داده...
نزدیکم شدو بازوم و گرفت و بین دستش فشار داد و با فریاد گفت: چرا لالمونی گرفتی؟...اگه اینقد بهش نزدیک بودی که برات جون میده چرا ردش کردی؟..
-معلوم هست چی میگی؟من و اون یه دوستی یه ماهه داشتیم...همین...هیچی دیگه بینمون نبود..بعد یه ماه فهمیدم ما به درد هم نمیخوریم..حتی بهم دستم نزده...چی تو فکرت داره میگذره؟
بازومو رها کرد و گفت: ولی اون چیزای دیگه ای میگفت...از لبات خاطره داشت...
نگاش رو لبام ثابت موند...کم کم اخماش رفت تو هم و چشماش اتیشی شد....
لیوان ابی که روی میز بود,و برداشت و کوبید به دیوار...صدای شکستنش.پرده گوشمو لرزوند...کم کم داشت گریم میگرفت...
خدا لعنتت کنه بهنام...چی از من و زندگیم میخواستی...؟..تاوان اون نه ای که بهت گفتم این بود؟...

romangram.com | @romangram_com