#بی_تو_مگه_میشه_پارت_147
سرگرمی خوبی بود...حالا که ارسلان ازادم گذاشته بود باید ادرس یه باشگاه خوب تو این اطراف رو پیدا میکردم...
از تو خونه نشستن بیزارم...هرچند شاید بعدا تونستم راضیش کنم برم سرکار....
.....
به خودم که اومدم ساعت7 بود.راست میگن این گوشی ها ادمو از کارو زندگی میندازه ها...
رفتم یه ادرس باشگاه پیدا کنم دیگه بیرون نیومدم..شامم که نداریم...حالا چی بپزم؟...
دوساعت بعد ارسلان پیداش میشه...پاشم حداقل استانبولی درست کنم....
همین که غذا اماده شد رفتم سراغ سالاد....ارسلان عاشق سالاد شیرازی بود.....خیلی دوست داشت...مخصوصا وقتی با لیموی تازه بود..منم که کلا هرچی اون دوست داشت و دوست داشتم...
کارم که تموم شد از 9 گذشته بود....یکی از کتابامو دستم گرفتم تا حوصلم سر نره و وقت بگذره..اما
بعد از گذشت یه ساعت بازم نیومد...10 و نیم بود که دیگه طاقتم تموم شدو شمارشو گرفتم...
- تلفن همراه مشترک مورد نظر خاموش میباشد...The mobile....
قطع کردم...یعنی چی شده؟...
دلشوره بدی به جونم افتاده بود....شماره شرکتشونم هر چی میگرفتم جواب نمیدادن...معلومه..تا الان باید تعطیل شده باشه...پس ارسلان کجا رفته؟..
نمیخواستم زنگ بزنم خونه عمو اینا...ارسلان دوست نداشت کسی در جریان مسائل زندگیمون باشه....
romangram.com | @romangram_com