#بی_تو_مگه_میشه_پارت_138
نمیدونی؟...مگه میشه ندونی تولد شوهرت کی هست..؟؟!!
- راستش با این مشکلاتی که پیش اومد تنها چیزی که بش فکر نمیکردم تولدش بود..اما حتما تو شناسنامم هست...یه لحظه صبر کنین..
به اتاقم رفتم وکشوی میزم رو باز کردم...
شناسنامم و برداشتم و قدم زنان در حالی که ورقش میزدم رفتم توی سالن و اروم روی مبل نشستم.
- اهان . پیداش کردم..وای خدا..
- چی شد هانا؟
- تولدش هفته ی دیگس...!!
- خب این که خیلی خوبه!!؟
- ولی از نظر من اصلا خوب نیست...تو این دوران قهرمون اصلا موقعیت مناسبی نیست...
- اشتباه میکنی عزیزم..اتفاقا بهترین موقعیته...شاید این یه بهونه شد برای آشتیتون...یعنی من مطمئنم شما آشتی میکنین اونشب...
از این که انقدر مطمئن حرف میزد یکم دو به شک شدم ...
- از کجا مطمئنین؟.. ارسلان هنوز باهام سرسنگینه... آخه ..!!
وسط حرفم اومد و با آرمش بهم گوشزد کرد که :
- عزیزم وقتی براش تو خلوت دونفرتون تولد بگیری و غافلگیرش کنی چرا نه؟...
حرفاش منو به فکر انداخت...اما میترسیدم...
از این که بازم پسم بزنه و منونخواد...
ارسلان به شدت کینه ای بود تا تلافی کاری که کردم و سرم درنمیاورد اروم نمیشد...
اما منم دیگه تحمل نداشتم...دیگه بسه...
یا باید رامش میکردم و دوباره اونو مال خودم میکردم یا تا آخر عمرم همینطوری زندگی میکردم ...
romangram.com | @romangram_com