#بی_تو_مگه_میشه_پارت_129
- که اینطور...پس اقا ارسلانمون خیلی از خودراضی تشریف دارن.
چند لحظه سکوت کرد و بازم ادامه داد: ببین عزیزم.شوهر تو از اون
دسته مرداس که از بی اعتمادی بیزاره...و خب کاری هم که تو کردی مسلما درست نبوده...نباید سرخود تصمیم میگرفتی...
- اما اخه ...هرکی جای من بود با شنیدن اون حرفا..
- عزیزم تو فیلما و رمانا این چیزا خیلی هست..و تو بیشترشم تلاش برای نابودی و از هم پاشی زندگی هاست که یه نفر برای این کار جلو میره...دیگه باید از بر باشیم...
-اما زندگی ماها هیچکدومش شبیه رمانا نیست...همه چیز مثل رمانا نیست.اونا فقط یه داستانن.... حالا شما میگین من باید چیکار کنم؟
-ارسلان خان ما میتونست تو رو طلاق بده اما نداد.پس این نشون میده هنوز دوست داره و نمیخواد زندگیشو از دست بده...فقط باید تلاش کنی دوباره دلشو به دست بیاری...
- یعنی میشه؟
- حتما عزیزم...چرا نشه؟...فقط باید اعتماد به نفس داشته باشی...یادت نره...اگه اعتماد به نفس نداشته باشی نمیشه...
- حتما..فقط من نمیتونم همیشه بیام اینجا...گفتم که برام مراقب گذاشته.
- اشکالی نداره.من شمارمو میدم هر وقت نیاز داشتی تماس بگیر.
- ممنون ..
لبخند ملیحی زدو گفت: خب حالا خوب گوش کن چی میگم...چون
باید دونه به دونه راهکارایی که بهت میگم انجام بدی و اصلا به نیش و کنایه هاش توجه نکنی..ما زنا دوتا سلاح داریم...درسته؟
سرمو اروم تکون دادم و گفتم: درسته...
- اولیش که از دومی قوی تره..عشوه گری و لوندیه...و دومیش. اشکامونه...اول میخوام از اولیش استفاده کنی..اما نه ناخواسته...خیلی هم عمدی... به کل فراموش میکنی که همچین مسئله ای بوده و شما باهم مشکل دارین یا داشتین...قدم به قدم...اما به یه جایی که رسیدی که خودم بهت میگم بابت کارت ازش معذرت میخوای...جایی که دیگه نتونه بهت نه بگه....خب شروع کنیم...
- شروع کنیم..
romangram.com | @romangram_com