#بی_تو_مگه_میشه_پارت_127

انجام بدیم.
- خیلی ممنون.اما کاری که میخوام انجام بدی و نباید ارسلان خان بفهمن.
- اتفاقی افتاده؟..
- نه راستش.من میخوام همسرمو سورپرایز کنم.. نمیخوام فعلا بدونن..
- رو چشمم خانم.امرکنین..
- زنده باشی...راستش این اقای زمانی که رانندمونن نبایدمطلع بشن.وگرنه خب اقا ارسلانم میفهمه.. میدونین که چی میگم...
- بله خانم چه کاری از من برمیاد؟
- میخواستم یه چند لحظه بیاین و ایشونو مشغول کنین تا من برم جایی و برگردم...باور کنین اگه این لطف و در حقم کنین مژدگانیتون محفوظه...
- این چه حرفیه خانم؟ اقا ارسلان به گردن ما حق دارن...
- باشه فقط اگه میشه همین الان این کارو بکنین...
- رو چشمم..
آخیش....اینم حل شد...
بالاخره با هر بدبختی که بود از خونه زدم بیرون.وارد مطب شدم. به سمت منشی رفتم..
- سلام خانم.خسته نباشین..
متعاقبا لبخندی زد و با خوشرویی گفت: ممنون...بفرمایید..
- من یه وقت ویزیت میخواستم...
- نوبت قبلی دارین؟..
- راستش مورد من یکم اظطراریه...به خانم دکتر بگین من از دوستای خانم بقایی هستم خودشون میشناسن..
با دست اشاره کرد به مبلای توی سالن و گفت: بفرمایید بشینید تا اطلاع بدم..

romangram.com | @romangram_com