#بی_تو_مگه_میشه_پارت_126

اومد بره سمت اتاقش که یه لحظه ایستاد وبا لحن ارومتری گفت:اگه همون موقع گفته بودی که اومدن خودمو میرسوندم....



یک ماهی گذشته بود اما رفتار ارسلان هیچ تغییری نکرده بود...میخواست تنبیهم کنه..اما این کارش داشت منو ذوب میکرد....
اونقدر لاغر شده بودم که زیر چشمام گود افتاده بود...
بعد از حرفای اون شبم بیش از پیش باهام سرسنگین بود.. انگار حرفام براش گرون تموم شده بود...اما خوبی اون شب و حرفام این بود که ارسلان دیگه تا دیروقت بیرون نمیموند و شبا زود میومد خونه....
با ثری حرف زدم و بعد از مدت ها خودمو خالی کردم....احساس سبکی میکردم...اونم ازم خواست پیش یه روانشناس برم و مشکلمو باهاش درمیون بزارم..آدرس یه دکتر خوبم بهم داد....انگار یکی از اشناهاشون بود...
امروز بالاخره باید میرفتم...شاید یه روانشناس بتونه بهم کمک کنه.روانشناسا که فقط مال آدمای روانی که نیستن...اما با این مراقبی
که اقا برام گذاشته بیرون رفتن خیلی سخته....ارسلان تا شب پیداش نمیشد..اما باید یه جوری میرفتم بیرون...اخه من نمیدونم این مراقب گذاشتنش چه صیغه ایه..
کاش میدونست من دیگه ترکش نمیکنم...بمیرمم دیگه شوهرمو تنها نمیزارم...اشتباه کردم که میخواستم بی دلیل از خونه و زندگیم ببرم.
از این به بعد برای زندگیم میجنگم...نمیزارم هر کسی زندگیمو بهم بریزه...
یه مانتو قرمز کوتاه تا زیر ب*ا*س*نم پوشیدم...یه شلوار جین تنگم پام کردم...ارایش مختصری کردم و بلاتکلیف روی مبل نشستم...حالا باید چجوری میرفتم بیرون؟
فکری به ذهنم رسید...سریع تلفنو برداشتم و شماره سوپری سرخیابونو گرفتم...شمارشو همین مراقبه بهم داده بود تا اگه خریدی داشتم سفارش بدم برام بیارن...
- بله
- الو اقا محمد..من تاج الدینم
- سلام خانم تاج الدین.خوب هستین شما؟ خرید دارین؟
- ممنون. راستش خرید ندارم.اما میخوام برام کاری انجام بدین..
- درخدمتم خانم...ارسلان خان دستور دادن هر چی امر فرمودین

romangram.com | @romangram_com