#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_99
- حالا اين كه دل خواهرم رو برده ، كيه ؟
نسرين طفره مي رفت . هنوز از من خجالت مي كشيد ، گرچه برخوردم با او دوستانه بود . همان لحظه مهين و نيما جلوي در ظاهر شدند . مهين كه معلوم بود خيلي خوشحال است ، انگار نه انگار هفده هيجده روز قهر بوديم ، گفت :
- چي شده ، دوتايي خلوت كردين .
سپس رو به نسرين ادامه داد :
- ناقلا، نكنه پاي كسي در ميونه كه دست به دامن نادر شدي ؟
نسرين گفت :
- نه بابا ، ما كه هنوز بچه ايم .
چنان كه گفتم ، مهين هوشيار بود و با كوچكترين حركت و سخن خارج از جو حاكم بر خانواده ، به حدس و گمان مي افتاد . شك او به من كه پاي كسي در ميان است ، اين ادعا را ثابت مي كرد .
romangram.com | @romangram_com