#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_98
- حالا تو چرا گريه مي كني ؟
- چي بگم داداش . بعضيا از اين كه وضع مالي خوبي ندارن ، خودشونو بدبخت مي كنن ، فكر نمي كني خوشبختي و بدبختي به پول و ثروت نيست . چه خوب بود پدر و مادر احساس و شور و شوق جووني دختر يا پسرشون رو ميفهميدن . از اين ناراحتم كه هم و غم پدر فقط كسب و كار و درآمده و مادرم اصلاً توجهي به زمونه نداره . هنوز فكر ميكنن بايد برا پسرشون همسر انتخاب كنن و دخترشونم حق نداره كسي رو دوست داشته باشه .
حرف هاي نسرين بو دار بود . احساس كردم روي قلبش پا گذاشته اند . خيلي دلم مي خواست مثل خودش يا شيرين شعري برايش مي خواندم و به او مي فهماندم كه دركش مي كنم . گفتم :
- تو خواهرمي ، از طرف ديگه اونقدر قبولت داشتم كه اسرارم رو باهات در ميون گذاشتم . خواهش مي كنم منو دوست خودت بدون و حرف دلت رو بزن .
آهي كشيد و گفت :
- از اين بابت خيلي خوشحالم اما شما مردا تعصب دارين و به محض اين كه پي ببرين دختر يا خواهرتون به كسي دل بسته ، خيلي زود از كوره در ميرين و اولين جمله تون اينه كه گول پسراي امروزي رو نخوريم . نميدونم چرا پسرا آزادن هر روز عاشق دختري بشن .
- موضوع تعصب نيس . من به عنوان برادري كه خواهرش رو دوست داره نگرانم . مي ترسم گول پسرايي رو كه به قول خودت هر روز عاشق ميشن ، بخوري .
- اگه پسر سر به زيري باشه چي ؟
romangram.com | @romangram_com