#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_97

- ببين نادر ، زنا همه شوم مثل همن ، صد تا زرده تخم مرغ يه مزه ميده . اگرم با دختري ازدواج كرده بودي ، شيش ماه يه سال دو سال بعد برات عادي مي شد ، برا هر مردي عادي ميشه . بايد ساخت ، سعي كن آه زن دنبالت نباشه كه واويلاس ، هرگز روي خوش نمي بيني . مهين بنده خدا فقط سه سال با ناصر زندگي كرد . تو و برادرت كه براهم جون ميدادين ، نميشه پسرش رو كه بابا صدات مي كنه ، ول كرد . جوونمردايي رو مي شناسم كه زناي بدكاره رو توبه ميدن و تا آخر عمر پاش ميشينن ، مهين كه زن داداشت بوده . من كه از اون بهتر و نجيب تر و خوشگل تر سراغ ندارم .

حرفي براي گفتن نداشتم چطور مي توانستم شيرين را فراموش كنم . خيلي برايم سخت بود . دلم مي خواست او را به پدر و مادر و حتي مهين نشان مي دادم . يقين داشتم با ديدن او نظرشان عوض مي شد .

- پدر از دوست داشتن و عشق و عاشقي و زيبايي شور و شوق نوجواني چيزي نمي دانست . آن طور كه شنيده بودم ، مادرش مادر را در حمام ديده بود و بدون اين كه نظرش را بخواهد ، او را براي پسرش خواستگاري كرده بود . بارها از پدر شنيده بودم تا شب عروسي نمي دونسته بين دخترهاي حاج كاظم كدام را برايش عقد كرده اند . بايد به او حق مي دادم از من ناراحت باشد . بالاخره مهين عموزاده اش بود و اگر طلاق پيش مي آمد ، در خانواده يك ننگ تلقي مي شد . پدر به خاطر انعطافي كه از خود نشان داده بودم ، قول داد در شمال برايم ويلا بخرد و از هيچ كاري در حق من دريغ نكند .

با ورود نسرين ، پدر مرا تنها گذاشت . نگاهي به هم انداختيم . گفتم :

- ديدي چطور مجبورم كردن به اين زندگي سرد و جهنمي تن بدم ! شيرين رو چيكار كنم ، بهش قول دادم ، قسم خورديم با هم ازدواج كنيم . از اون گذشته ، نميتونم فراموشش كنم .

نسرين كه ترم دوم رشته ادبيات را مي گذراند و بيشتر با رمان و ديوان اشعار شاعران سركار داشت و مرتب داستانهاي شبانه راديو را گوش مي كرد ، گفت :

- تا حالا كلي رمان خوندم ، قصه هاي راديويي زياد شنيدم و فيلماي تلويزيوني زياد ديدم ، اما به حكايتي كه شبيه زندگي تو باشه ، بر نخوردم . نميدونم چي بگم . از يه طرف شيرين رو نبايد سرزنش كرد و حتي تو قابل سرزنش نيستي ، از طرف ديگه حق رو به مهين ميدم . ظرف شيش سال دو بار ار دو برادر بيوه شدن آنقدرهام آسون نيس .

اشك در چشمان نسرين حلقه زده بود . من هم تحت تأثير قرار گرفتم . پرسيدم :


romangram.com | @romangram_com