#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_492

- خدا رو شكر يه كار خير ازم سر زد . شايد از بار گناهام كم شه .

- مطمئن باش . خداوند بخشنده س . حالا من ازت ميخوام خودتو از اين جهنم نجات بدي .

آهي كشيد و گفت :

- آسون نيس . ما ديگه تو اين كار غرق شديم . اگرم يكي پيدا شه بخواد نجاتمون بده ، يه آدم از خدا بي خبر مثل جمشيد خان از هستي ميندازدش . فكر من نباش ، برو واسه خودت . اگه زناي مثل ما نباشن ، قدر خانمهايي مثل مهين رو كسي نميدونه .

- حاضرم كمكت كنم .

حرف تو حرف آورد . پرسيد :

- مهين قبول كرده ؟ برگشتي سر خونه زندگيت يا نه ؟

- هنوز نه . ناز ميكنه . فهميده نازش خريدار داره . نميدوني چقدر دوسش دارم . هر چي از زيباييش ، وقارش و نجابتش بگم ، كمه .


romangram.com | @romangram_com