#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_490
- ناراحت نباش بابا . انشالله همه چي درست ميشه و برا هميشه با هم زندگي مي كنيم .
از خوشحالي خودش را در آغوشم انداخت و صورتم را غرق بوسه كرد . مهين رو به من كرد وگفت :
- زياد اميدوار نباش . بايد فكر كنم . ديگه مثل دفه قبل نيس كه تحت تأثير احساس قرار بگيرم .
- حرفي ندارم اما اينو بدون كه من ديگه نادر سابق نيستم . با تموم وجود دوستت دارم . توئم هر قدر ناز كني ، حق داري . نازت خريدار داره .
با تعجب نگاهم كرد . باورش نمي شد من نادر بياحساس اين طور گدايي عشق كنم . دوباره روبرويم نشست و گفت :
- فعلاً حرفي به كسي نزن تا ببينم چي ميشه . دو هفته سراغم نيا ، حتي شب جمعه . نيما رو يه جوري مجاب مي كنم .
- گمونم ميخواي ازم انتقام بگيري .
- من زن كينه اي نيستم . بايد بهت ثابت شده باشه . كدوم زنيه پس از طلاق از شوهر سابقش غيظ نداشته باشه اما من يه لحظه م باهات قهر نكردم .
romangram.com | @romangram_com