#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_481

مهين چند لحظه فكر كرد . گفت :

- باشه . بالاخره از عموجون و زن عمو كه ناراحت نيستم .

- پس از من دلخوري ، آره ؟

با بغض از جايش بلند شد . گفت :

- چرا ناراحت باشم . هر كسي سرنوشتي داره .

خواستم گفته هاي آن فيلسوف هندي را برايش نقل كنم كه عذرخواهي كرد و به اتاقش رفت . من هم آنجا را ترك كردم .

آن شب با اين كه خيلي برايم سخت بود ، براي نسرين نامه اي نوشتم .

خواهر عزيزم ، دوست مهربانم ، عزيز دلم سلام ،


romangram.com | @romangram_com