#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_447

فعلاً راه بيفت تا بعد .

در حال رانندگي يادم آمد بايد به خانه نسرين بروم . مسيرم را تغيير دادم . شيدا تعجب كرده بود . پرسيد :

- چي شده ؟

- هيچي . تازه فهميدم خونه مون كجاس .

بزحمت خود را به خانه نسرين رساندم . شيدا گفت :

- تنهايي ؟

بي اختيار گفتم :

- آره .


romangram.com | @romangram_com