#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_427

فرياد زد :

خموش !

در ديگ خود بجوش !

هرگز كسي نبود و نبوده است پشت در

تا چند بي خبر

در اين تصوري كه

كسي پشت اين در است

تصور نمي كردم كسي پشت در باشد ، با اين حال وسوسه شدم . براي سرگرمي يا تجديد خاطرات دوران دبيرستان هر روز يا چند روز يك بار با تو تماس مي گرفتم . برايم عادت شده بود . نمي دانستم گلدان قلبت خالي است و در انتظار كاشتن گلي در آن هستي . هر دختر ديگري هم جاي من بود ، عاشقش مي شدي . مي داني چرا ؟ چون قلب و روحت سرشار از خواستن بود و فرقي نمي كرد محبوب كه باشد .


romangram.com | @romangram_com