#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_401

- تا كي ميخواي تو اين حال بموني ؟

- نميدونم .

- ديشب من و مادر زنگ زديم با مادرت صحبت كرديم . انگار خونه خواهرت بودي ؟

- آره ، خيلي وقت بود خونه شون نرفته بودم .

از لحنش حدس زدم دروغ مي گويد . به رويش نياوردم . گفتم پدر و مادر رسماً او و مادرش را به شمال دعوت كرده اند كه هوايي عوض كنند .

گفت :

- دلمون ميخواد اما برادرمون داره مياد .

- ديشب مادرت حرفي راجع به برادرت نزد .


romangram.com | @romangram_com