#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_394
نسرين گفت :
- تا كي باشه . اگه رفتني شديم ، بايد اواخر آگوست يعني تا پنجم ششم شهريور اينجا رو ترك كنيم .
با خنده گفتم :
- هنوز نرفته ماهاي فرنگي بلغور مي كني ! نكنه وقتي برگشتي مامان و آقاجون رو مامي و پاپا صدا بزني !
نسرين رو كرد به بهمن و گفت :
- اولين باره نادر باهام شوخي ميكنه . هميشه اوقاتش تلخ بوده يا با هم جدي بوديم .
- حالام اوقات خوشي ندارم .
نسرين صدايش را كمي بلند كرد و گفت :
romangram.com | @romangram_com