#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_368

- ميدونم ديشب اون طور كه بايد بهت خوش نگذشت .

- از كجا ميدوني ؟

- همون طور كه برا من شب پر التهابي بود . وجود مهين و نيما و نگاه كنجكاو زنا داشت ديوونه م مي كرد . دلم مي خواست گذشته اي پر ماجرا نداشتم و مثل همه پسرا از دوره نامزديت لذت مي بردم ، اما افسوس ... انتظار داشتم دلداري ام دهد . گفت :

- بالاخره هر كسي سرنوشتي داره . فقط بگم كه نميتونم نسبت بهت بي تفاوت باشم و تنهات بذارم .

- دلت به حال و روز من ميسوزه ؟ اگه توئم همون احساسي رو داري كه من به مهين داشتم ، زندگي بهمون سخت ميگذره .

- به نظر مياد تو پشيمون شدي . پي بهونه مي گردي .

- خودت مي دوني از جونم بيشتر دوستت دارم . حتي يه لحظه نميتونم شاهد ناراحتيت باشم .

- چيزي نشده كه اين طور حرف مي زني . مگه از من كم مهري ديدي ؟ اگه دوستت نداشتم كه خودموني تر از قبل تو عقد و عروسي نسرين شركت نمي كردم . من تو رو شوهر خودم ميدونم ، فقط قضيه قانوني نشده .


romangram.com | @romangram_com