#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_337
- من كه سيزده روز مرخصي گرفتم .
- منم همين طور . پنج شيش روز كه فايده نداره .
طاقت دوري از هم را نداشتيم ، اما چاره اي نبود . شيرين از زير ژاكتي كه روي دستش انداخته بود ، بسته اي كادو شده در آورد و گفت :
- اينم عيدي من . ناقابله اما ثابت ميكنه دوستت دارم .
خواستم بسته را باز كنم . گفت :
- نه نه ، خجالت مي كشم .
از او تشكر كردم . دست هم را فشرديم و خداحافظي كرديم .
نتوانستم تا خانه صبر كنم . گوشه اي نگه داشتم و بسته را باز كردم . كيف چرمي ايتاليايي بود . خيلي خوشم آمد . نگاهي به اين طرف و آن طرف انداختم و كيف را بوسيدم و در جيب بغل كتم گذاشتم .
romangram.com | @romangram_com