#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_330
- ديوونه شدي !؟ ديوونه بودي .
كلي خنديديم . سپس موضوع مسافرت شيراز را پيش كشيدم . گفتم پدرم نمي تواند اين همه راه تنهايي رانندگي كند . ناچارم همراهشان بروم . كمي دلخور شد . گفتم :
- اگه تو موافق نباشي ، نميرم .
به حالت كنايه گفت :
- خوش بگذره .
- اگر عقد كرده بوديم ، امكان نداشت تو رو نبرم . مطمئن باش بدون تو خوش نميگذره .
- شايد مام بريم رضاييه پيش فاميلاي پدرم .
من هم با همان حالت گفتم :
romangram.com | @romangram_com