#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_321

- بهت حق مي دادم . بالاخره بايد ازدواج مي كردي .

- اگه واقعاً اين اتفاق مي افتاد چي ؟

- حالا چه موقع اين حرفاس . اين اگر و مگرها يعني چي .

با خوشحالي گفت :

- شيش هفت سال پيش جدا از تيپ جذابت ، عاشق همين خلق و خوي بي شر و شورت بودم . حالام به قول آقايون جنوب شهريا عاشق معرفتتم . راستي كه پسر خوبي هستي !

آهي كشيدم و گفتم :

- كاش پسر بودم و هرگز با بيوه برادرم ازدواج نمي كردم .

شيرين دلداري ام مي داد . چنان گرم صحبت بوديم كه نفهميديم كي به شهرك غرب رسيديم . شيرين موقع خداحافظي گفت :


romangram.com | @romangram_com