#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_319

چند لحظه ساكت شد . نمي دانم چرا از رودررويي من و مهين ناراحت شده بود . از همه اسرارمان خبر داشت . به خودم جرأت دادم و گفتم :

- شيرين ، يه سؤالي دارم . تا اونجا كه مي شناسمت ، دختر دروغگويي نيستي . دلم ميخواد راستش رو بگي .

با دستپاچگي گفت :

- تا چي بپرسي .

كمي مكث كردم و گفتم :

- نظرت راجع به من چيه ؟ از اين كه مجبورم به خاطر نيما با مهين رودررو شم ، ناراحتي ؟

نفسي راحت كشيد ، انگار انتظار پرسش ديگر داشت . گفت :

- واقعيت رو نميشه كتمان كرد . دختري كه حاضر ميشه با مردي كه قبلاً زن داشته ازدواج كنه ، هر قدرم خوش بين باشه و اون مرد رو دوست داشته باشه ، ته دلش ميلرزه .


romangram.com | @romangram_com