#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_282
- چرا ، خونه رو برا پدرم ميخوام .
گل از گلش شكفت . با اطمينان گفت :
- پدرتون رو بيارين اينجا ، ده تا خونه شيك نشونشون ميدم .
با تشكر از آقاي نيكنام و بنگاهدار ، بنگاه را ترك كرديم . بين راه ، شيرين پرسيد :
- يعني پدرت به همين زودي راضي شد ؟
- چرا كه نه . پيشنهاد پدرت رو در ميون گذاشتم ، اونام از خدا خواسته قبول كردن .
در مدتي كمتر از يك هفته آپارتمان خيابان ظفر را با چانه زني پدر و محمد آقا به مبلغ چهارصدو هشتاد هزار تومان قولنامه كرديم . پدر يكثدو هشتاد هزار تومان پرداخت و قرار شد مابقي را طي تشريفات اداري با وام شركت نفت بپردازيم .
بنگاهدار همان هفته چند خانه نشان پدر و مادر داد . چنان زبان چرب و نرمي داشت كه پدر يكي از خانه ها را كه داخل كوچه دوازده متري بود و حدود چهارصد متر زمين و دويست متر بنا داشت ، پسنديد . روز بعد ، نوش آفرين و محمد آقا را كه قبولشان داشت ف به آنجا برد . آنها هم پسنديدند . بالاخره خانه را به مبلغ نهصد و پنجاه هزار تومان قولنامه كرد و براي خانه نيروي هوايي هم خيلي زود مشتري پيدا شد . از زمان پيشنهاد من تا روزي كه پدر و مادر و نسرين در خيابان ظفر كوچه نرگس مستقر شدند ، تقريباً يك ماه طول كشيد . در همان مدت وام شركت نفت را هم پرداختيم و آپارتمان متعلق به من شد .
romangram.com | @romangram_com