#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_277
- مگه ميشه اين همه بي عدالتي رو نديده گرفت ! مگه ميشه به فكر دستاي پينه بسته كارگرا و كشاورزا كه بعضياشون نون شب ندارن نبود !
خيلي با هيجان حرف مي زد . ترسيدم عضو يكي از گروه هاي مخالفي باشد كه سازمان امنيت آنها را خرابكار مي پنداشت . نمي خواستم با مسايلي كه سر در نمي آوردم ، موضوع را كش دهم . حرف تو حرف آوردم و گفتم :
- چه خوب بود مثل گذشته از همون شعراي عاشقونه برام ميخوندي .
شيرين گفت :
- تو زمستون آتيش از گل مريم بهتره ، برگ سبز تو پاييز معني نداره ، تابستون نسيم خنك مزه اي ديگه داره و بهار بيشتر صحبت از گل و بلبله . هر چي جاي خودش نيكوس .
- يعني عشق يه دوره خاص تو دل آدم جوونه ميزنه ؟ يعني حالا ما عاشق هم نيستيم ؟
- چرا ، مسلماً توئم اون شور و هيجان دوران بعد از بلوغ رو نداري .
خنديدم وگفتم :
romangram.com | @romangram_com