#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_276

- اگه وام ميدن ، معطل نكن . كم و كسري پول خونه رو من ميدم . از فردا برو دنبالش .

مادر دوست داشت در همان طبقه دوم خانه خودمان زندگي كنيم . تا گفتم دوري و دوستي ، اخم هايش تو هم رفت و گفت :

- حتماً دختره دوست نداره با ما زندگي كنه . نسرين كه داره ميره خونه شوهر . اگه ما پيرمرد پيرزن نصف شب حالمون به هم بخوره ، دست به دامن كي شيم ؟

- من ومهينم كه با شما زندگي نمي كرديم . فرض كنين هيچي عوض نشده . از اون گذشته ، هيچ وقت تنهاتون نميذاريم .

- پس همين دور و ور دنبال خونه بگردين كه لااقل نزديك ما باشين .

براي اين كه او را آرام كنم ، ظاهراً پذيرفتم . روز بعد با شيرين تماس گرفتم و گفتم اگر موافق باشد ، حول و حوش خانه پدر كه او هم خاطراتي به ياد ماندني از آنجا دارد ، آپارتمان بخريم . از لحنش فهميدم راضي نيست . قرار شد از نزديك با هم صحبت كنيم . همان روز تقاضاي وام كردم و روز جمعه با گل و شيريني به خانه پدر شيرين رفتم . برخورد گرم شيرين و پدر و مادرش مرا به وجد آورده بود . بدون هيچ رودربايستي با من مي گفت و مي خنديد . حتي گاهي سر به سرم مي گذاشت . صحبت از خريد خانه شد . پدر شيرين هم آپارتمان خيابان ظفر را مناسب مي دانست . مي گفت منطقه نيروي هوايي در حاشيه قرار دارد و شلوغ است . پيشنهاد كرد پدرم آنجا را بفروشد و در قلهك يا در همان منطقه غرب خانه اي نوساز بخرد . فكر خوبي بود . شك نداشتم پدر مي پذيرد . دل خوشي از آن خانه و آن منطقه نداشت . مادر هم بي ترديد قبول مي كرد . به فكرم رسيد نوش آفرين و محمد آقا را كه پدر و مادر از آنها حرف شنوي داشتند ، واسطه كنم .

آن روز در خانه آقاي راد و در كنار كسي كه دوستش داشتم ، خيلي خوش گذشت . آقاي راد اهل سياست و طرفدار ايدئولوژي سوسياليستي بود و به خاطر سخنراني هاي تند و انتقاد آميز در مدارس و دانشگاه ها ، چند بار براي خودش گرفتاري درست كرده بود . حتي مزه زندان را هم چشيده بود . آن روز هم از حكومت مي گفت كه پول نفت را بي رويه خرج مي كند و هرگز به فكر طبقه متوسط و كارگر و كشاورز نيست . از حرف هايش تا حدودي سر در مي آوردم اما دلم نمي خواست وارد سياست شوم . هميشه اين جمله استادم آويزه گوشم بود كه سياست پدر و مادر ندارد و حرامزاده است .

بعد از ناهار ، پدر و مادر شيرين ما را تنها گذاشتند . به كتابخانه پدرش رفتيم كه دور تا دور كتاب بود . شيرين گفت تا جايي كه فرصت داشته ، بعضي از كتاب ها را مطالعه كرده . يكي از هدف هاي شيرين از خريد آپارتمان خيابان ظفر كه گويا معامله را تمام شده مي دانست ، اين بود كه يكي از اتاق ها را به كتابخانه تبديل كند . شيرين خودش هم زياد كتاب داشت ، بيشتر ديوان اشعار و رمان . كتاب هاي سياسي هم مي خواند و به تبعيت از پدرش از حكومت سوسياليستي دفاع مي كرد . گفتم اين طورها هم كه فكر مي كنند نيست و زندگي راحتي داريم . شيرين جا خورد و براي اولين بار در طول آشنايي مان با حالتي برافروخته گفت :


romangram.com | @romangram_com