#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_267
- بابا بسه ديگه ، يه كمي دلتون برا من بسوزه .
نوش آفرين گفت :
- تو مردي ، دلسوزي نداره . خيلي راحت داري ازدواج مي كني . اگه با شيرينم زندگيت نشد ، ميتوني طلاقش بدي يه زن ديگه بگيري ...
نوش آفرين كه تا كلاس نهم بيشتر درس نخوانده بود و خانه داري و بچه داري او را از زندگي اجتماعي و مطالعه دور نگه داشته بود ، نمي توانست به خوبي نسرين و با منطق حرف بزند . ادامه داد :
- زن بيوه مثل ديوار شكسته س ، مثل جنس دست دومه ، پيش هيچ كس حتي پدر و مادرش ارج و قرب نداره . اگرم شوهر كنه ، به هر بهونه اي سركوفت ميخوره ، بخصوص كه دوباره بيوه شده باشه . به قول محمد آقا زني كه دوبار شوهر كنه مثل پيكانيه كه قبلاً تاكسي بوده ، فقط رنگش رو عوض كردن .
نسرين كه داشت كلافه مي شد ، گفت :
- تو رو خدا بس كنين . اگه امروز مهين سرو كله ش پيدا نمي شد ، اين حرف پيش نميومد .
با دلخوري گفتم :
romangram.com | @romangram_com