#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_264

و براي اين كه وانمود كند خوشحال است ، موضوع صحبت را عوض كرد و گفت :

- از اين حرفا بگذريم . خيلي دوست داشتم ناصر زنده بود يا حداقل بعد از مرگش من و نادر به اين مصيبت گرفتار نمي شديم و منم امشب تو جشن نامزدي شركت مي كردم .

نوش آفرين گفت :

- نميخواي بدوني دختري كه امشب نامزد نادر ميشه كيه ؟

- ميدونم كيه . سال هاس كه نادرو دوست داره و خيليم خوشگله . قضيه مربوط به قبل از مرگ ناصره .

جا خوردم . نسرين هم ماتش برده بود . نگاهي به من انداخت . رو كرد به مهين و گفت :

- يعني تو از همون موقع اونو مي شناختي و ميدونستي نادرو دوست داره ؟

مهين نخواست موضوع را باز كند ، حرف تو حرف آورد و گفت :


romangram.com | @romangram_com