#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_257
براي مادر درك اين موضوع كه دختر و پسر بايد قبل از عقد و عروسي با هم رفت و امد كنند ، مشكل بود . نسرين با نگاه به من فهماند كه اشتباه كردم به مادر گفتم .
مادر يكريز نق مي زد و مي گفت :
- حالا برا تو كه مردي عيب نداره ، اما چرا نسرين با مرد نامحرم نشست و برخاست ميكنه ؟
خيلي جدي گفتم :
- فرقي نداره . اگه كار زشتيه ، هر دو مقصريم . چرا برا دختري كه با من نشست و برخاست ميكنه ، عيب نيس اما برا نسرين عيبه ؟
- اونم نبايد راضي مي شد .
- پس بهتره هر چه زودتر هر دو كنار سفره عقد بشينيم تا كمتر مرتكب گناه شيم .
نسرين كه قلق مادر را بهتر از من مي دانست ، سعي كرد با سياست او را قانع كند . گفت :
romangram.com | @romangram_com