#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_219
مثل كسي كه اولين بار با دختري همصحبت مي شود ، هول شدم و گفتم :
- نه ... اما چرا دروغ ، آره ، كار بدي نكردم ؟
شيرين سعي مي كرد سر به سرم بگذارد . گفت :
- اتفاقاً كار بدي كردي . شايد مي خواستم درباره تو حرفي بزنم و دوست نداشتم به گوشت برسه .
حرف تو حرف آوردم و گفتم :
- اين چند روز منتظر تلفنت بودم .
- بهتره از نزديك همديگه رو ببينيم .
خيلي خوشحال شدم . قرار گذاشتيم روز بعد يكي دو ساعت قبل از اتمام كار اداري روبروي محل كارش همديگر را ملاقات كنيم .
romangram.com | @romangram_com