#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_212
- هفته اي يه بار به مامان سر ميزنه . اتفاقاً دلش برات تنگ شده ، اونم گرفتار زندگي و دو تا بچه س .
- پس با شيرين تماس مي گيري ؟
نسرين كه از نگاه عاقل اندر سفيهش پيدا بود مرا آدمي كودن و خرفت مي داند ، گفت :
- داداش جون صبر كن ، بذار ببينم اون كه ادعا داشت دوستت داره و به خاطر تو تا حالا شوهر نكرده ، چه عكس العملي نشون ميده .
مثل بچه دبستاني ها كه به نصيحت مادرشون گوش مي دهند ، گفتم :
- چشم نسرين جون .
نسرين به شوخي گفت :
- اون وقتا كه بايد شور و شوق مي داشتي ، حاليت نبود . حالام كه بايد صبور باشي و عاقلانه فكر كني ، عجله داري .
romangram.com | @romangram_com