#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_213

به شوخي گفتم :

- خنگم ديگه .

- نه خنگ نيستي . خيليم خوب و فهميده اي اما تشنه اي ، تشنه عشق و دوست داشتن . تا اومدي آزاد و رها جووني كني و عاشق شي ، پدر و مادر گرفتار بيوه برادرمون كردنت . بازم صبر و تحملت زياده . البته تجربه ثابت كرده اين جور آدما چند تا زن ميگيرن .

- چي ميگي نسرين ؟

- حالا از شيرين بگذريم . اگه حمل بر پررويي من نكني ، انگار من و بهمن فراموش شديم . بهمن قصد داره تا آخر سال باهام ازدواج كنه .

- حالا چرا آتيش اون اينقدر تنده ؟

- سال ديگه درسش تموم ميشه ، ميخواد برا ادامه تحصيل بره خارج . منم تا اون موقع ليسانسم رو گرفتم .

- حتماً با تو ديگه ؟


romangram.com | @romangram_com