#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_202
- چرا ميخواين برا هميشه از اين مملكت برين ؟
- پدر اهل سياسته و از سال 32 به اين طرف به خاطر افكار سوسياليستي و رهبري دانشجوها و شركت در انجمنهايي كه فعاليت سياسي دارن ، چندين بار محاكمه شده و به زندون افتاده . هنوزم دست بردار نيس . افكارش رو منم تأثير گذاشته . چون اينجا امكان فعاليت نيس ، تصميم گرفته به گروهاي مخالف خارج از كشور ملحق شه .
- مگه فعاليت ديگه اي نميشه كرد ؟ به قول معروف سياست پدر و مادر نداره . اين حرف پدرمه .
- پس تو طرفدار ظلم وستم حكومتايي .
- من ظلم و ستمي نديدم .
با تأسف سر تكان داد و گفت :
- نميخوام تو اين موقعيت و بعد از اين همه سال كه به آرزوم رسيدم ، درباره سياست حرف بزنيم . اما يه جمله ميگم . وظيفه هر آدم اينه همه رو دوست داشته باشه . آدم درست و حسابي بايدم همين طور باشه . اگه ما تحصيلكرده هاي مملكت به ديگرون فكر نكنيم ، از وظيفه مون غافل شديم . در واقع بايد همه رو دوست داشته باشه تا بتونه به يكي بيشتر از بقيه ابراز علاقه كنه .
حرف هاي شيرين را مي فهميدم ، اما برايم جذابيتي نداشت . بعد از چهار ماه و چند روز كه يكديگر را نديده بوديم ، دلم مي خواست درباره خودمان صحبت كنيم . شيرين هم خيلي زود فهميد از سياست بيزارم . گفت :
romangram.com | @romangram_com