#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_192
- با كي ؟ حالا كه كار از كار گذشته . اگه به كسي شك كردي بگو .
با پوزخندي تلخ گفت :
- چرا شك ، يقين دارم .
چند لحظه به فكر فرو رفتم . هر چه به ذهنم فشار آوردم ، نه نامي از شيرين برده بودم و نه اثري از او در آن خانه بود . مهين گفت :
- بيخودي فكرت رو مشغول نكن . انشاالله شب عروسيت همه چيز معلوم ميشه .
نسرين لب هايش را بين دندان هايش مي گزيد ، نگاهي به من و مهين انداخت و گفت :
- حالا عروسي من چي ، عروسي من مياي يا ميخواي برا هميشه با هم قهر باشيم ؟
مهين نسرين را در آغوش گرفت ، صورتش را بوسيد و گفت :
romangram.com | @romangram_com