#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_187

- تو درخواست طلاق قيد كردم مهريه رو بخشيدم عموجون ، شما خودتونو ناراحت نكنين . زندگي من خراب شده ، با مهريه و خونه و پولم درست نميشه .

پدر با عصبانيت گفت :

- كي خرابش كرد ؟ خودت اين طور خواستي . كسي مقصر نبوده ، نادر كه داشت سر به راه مي شد .

مهين سرش را به علامت تأسف تكان داد . نگاهي به من انداخت و گفت :

- آره ، خودم كردم . سرنوشت منم اين طور رقم خورده .

ساعت از يازده گذشته بود كه من و مهين را به دفتر دادگاه فرا خواندند . رييس دادگاه از من پرسيد :

- چرا ميخواي همسرت رو طلاق بدي ؟ گويا دختر عمو پسر عمو هستين .

آهي كشيدم و گفتم :


romangram.com | @romangram_com