#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_179

خلاصه آن روز بحث و صحبت درباره مهين بود و من روح وضميرم به سمت شيرين پر مي كشيد كه بعد از طلاق رسماً پدر و مادر را به خواستگاري اش مي فرستم . مادر به خيال اين كه از بي وفايي مهين ناراحتم ، دلداري ام مي داد و براي خوش آمد من مي گفت :

- زني برات بگيرم كه ناخونش به صد تا مهين بيرزه .

بي اختيار گفتم :

- همين مهين رو كه انتخاب كردين برا هفت پشتم بس بود .

مادر كه كنجكاو شده بود ، پرسيد :

- تو اين مدت رفتار مهين با تو همين بود كه امروز ديديم ؟

اگر جواب مثبت مي دادم ، دروغ مي گفتم . مهين زني خانه دار ، صبور ، كم خرج و بي دردسر بود . بارها سرش فرياد كشيده بودم . حتي بسترم از او جدا بود اما نشنيدم گله كند . هرگز پيش پدر و مادر و حتي مادر و برادر خودش از من بدگويي نمي كرد . جواب مادر را با تكان دادن سر و آهي كه از دلم بر مي خواست ، دادم .

آن شب تا ساعت ها به مهين و رفتارش فكر مي كردم . جز اين كه از رابطه من و شيرين با خبر شده بود و خيال مي كرد هنوز هم اين رابطه برقرار است ، چيز ديگري به فكرم نمي رسيد .


romangram.com | @romangram_com