#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_157
تنها كه شديم ، نسرين گفت :
- خب داداش ، درباره بهمن اشتباه كردم ؟
- نه ، چرا اشتباه ، پسر خوش تيپ و خونواده داريه . وضع مالي خوبيم داره . حالا چطور به پدر و مادر بگيم ، نميدونم . اگه بو ببرن بيرون از خونه با اون رفت و آمد داشتي و امروزم من با شما بودم ، از فردا دانشكده بي دانشكده .
آهي كشيد و گفت :
- ميدونم بالاخره بايد حالي شون كنيم پسري به من علاقمند شده و قصد داره بياد خواستگاريم .
به نشانه دلخوري از پدر گفتم :
- اگه قاطي چرما تا به حال برات مشتري پيدا نكرده باشه !
- نه داداش ، اين طوريم نيس .
romangram.com | @romangram_com