#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_153

- ظاهراً جوون فهميده و خوبيه .

- اينو ميدونم پسر چشم چرون و هوسبازي نيس . دختراي زيادي دور و ورش ميپلكن اما اون قدر غرور داره كه به هيچ كدوم اهميت نميده .

بهمن هم كمي معطل كرد تا ما بيشتر فرصت صحبت داشته باشيم بعد از آمدن بهمن ، نسرين من و بهمن را تنها گذاشت . به بهمن گفتم :

- چرا بين اين همه دختر نسرين رو پنديدين ، چي درش ديدين كه اين طور نظرتون رو جلب كرد ؟

- نميدونم . با اين كه تو شيراز بزرگ شدم و پدرم از سال ها پيش ساكن شيرازه ، خلق وخوي عشايري داريم و يكي از خصوصياتمون اينه كه دختر بايد سنگين ، باوقار و در عين حال زيبا باشه . نسرين علاوه بر اينا حسناي ديگه م داره كه خودش پي نبرده و اين بخت بلند من بود كه بهش دل بستم . اين حرفا رو برا خوشومد شما نمي زنم . نسرين در مجموع دختر خوب و شايسته ايه ، اميدوارم منم شايسته اين عشق باشم .

صداقت گفته هاي بهمن خيلي به دلم نشست . فقط در اين فكر بودم چطور موضوع را با مادر و پدر در ميان بگذارم .

يكي از كاركنان رستوران با ليست غذا سراغ ما آمد . هر كدام چيزي سفارش داديم . بعد از لحظه اي سكوت از بهمن پرسيدم :

- با توجه به تعطيلي دانشگاه ، فقط برا صحبت با من و ديدن نسرين اومدين تهرون ؟


romangram.com | @romangram_com