#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_140

گفتيم سخن ها شنيديم سخن ها

افسوس چه گفتيم ، دريغا چه شنيديم

نادر عزيز ، متأسفانه پدر و مادرت تو را با معيارهاي خودشان بزرگ كرده اند ، همان طور كه مي خواستند . آنها افكاري تنگ نظرانه دارند و در عوامل خود خيال مي كنند هر حرفي كه مي زنند و هر تصميمي كه مي گيرند ، صحيح است . اما تو كه جواني تحصيلكرده هستي ، مي داني كه هر انساني موجودي يگانه است . طبيعت هم از همساني و يكي بودن بيزار است ؟ حتي دوقلوها هم كاملاً شبيه يكديگر نيستند . انسان مخلوقي شگفت آور است . شايد دليل اين همه سرگشتگي و نابساماني اين باشد كه افكار و رفتاري متفاوت داريم . پدر و مادرم از آنجا كه به آزادي انديشه اعتقاد دارند و بر اين باورند كه عشق و دوست داشتن را نبايد بر ديگري تحميل كرد و عشق جرقه اي ناگهاني است كه از درون دل سرچشمه مي گيرد ، به من اين آزادي را دادند كه عشقم را انتخاب كنم . تنها دخالتشان اين بود كه مراقب باشم . من اشتباه نكردم . عاشق كسي شدم كه خوش تيپ ، نجيب ، خانواده دار و اصيل بود و از همه مهم تر عاري از نظر بازي و چشم چراني و ... اشتباه نكرده بودم . مرغي بودم خوش باور ، چمني و گل و گياهي ديدم و پرواز كردم اما بي خبر از اين كه شهبازي در كمين نشسته .

چمني ديد و هواي خوش و پروازي كرد

مرغ بيچاره ندانست كه شهبازي هست

مهين هم گول خوش باوري اش را خورد . بعد از سوختن باغ و بوستان شوهرش خواست به چمني ديگر پرواز كند ، او هم نمي دانست كه من مثل شهبازي در كمين نشسته بودم . اما آنچه بين من و تو كه يكديگر را دوست داريم ، فاصله انداخت ، تصميم نابجاي پدر و مادرت بود و بي ارادگي تو و اين همه سرگشتگي به خاطر تو و تربيت متفاوت ماست كه نمي دانم كدام درست است و كدام غلط .

به هر حال ، نمي خواهم وارد بحث فلسفه لاينحل زندگي شو . اين نامه را نوشتم كه رسماً خداحافظي كرده باشم . بعيد نيست مرور زمان و اين فاصله بسياري از مشكلات را كه گره كوري هم ندارد ، حل كند .

نادر جان ، من از امروز به جايي ديگر كه وابسته به شركت نفت است ، منتقل شدم . سعي نكن شماره ام را پيدا كني و اشتباه مرا كه احساساتت را با يك تلفن جريحه دار كردم ، تكرار كني .


romangram.com | @romangram_com