#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_119

- اگه مهين رو طلاق بدم و به خوبي و خوشي از هم جدا شيم ، بازم مانعي سر راهمونه ؟

پدر شيرين گفت :

- ما راضي نيستيم يه زن بدبخت رو بدبخت تر كنيم . با تجربه اي كه من دارم ، جدا شدن از اون كاري بسيار خطرناكه ف خداي نكرده شايد اتفاقي ناگوار بيفته . اون عموزاده شماس ، اگه تو تنگنا قرار بگيره و دست به انتقامجويي بزنه ، دودش به تو چشم همه شما ميره . فكر پدر و مادرت باش . اين جدايي فقط مربوط به شما دو نفر نيس ، پاي دو خونواده آبرودار و محترم در ميونه .

خلاصه از حرف هاي پدر و مادر شيرين به اين نتيجه رسيديم كه سعي دارند من و شيرين را متقاعد كنند عشق و عاشقي عاقبت خوشي ندارد . بيشتر دلشان براي مهين مي سوخت و به او فكر مي كردند تا من و دخترشان .

شيرين سرش پايين بود . من حرفي برا يگفتن نداشتم . در آخرين دقايق ماجرا را به زمان واگذار كرديم . بر اين باور بوديم گذشت زمان هر مشكلي را حل خواهد كرد .

هنگام خداحافظي شيرين تا دم در همراهي ام كرد پرسيدم :

- واقعاً از فردا نمياي شركت ؟

- نميدونم ، شايد تا فردا زنده نباشم .


romangram.com | @romangram_com