#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_117
سري تكان دادم و گفتم :
- چه زندگي ، اين زندگي برام از زندون بدتره . مطمئنم ادامه ش برا همسرمم مشكله .
پدر شيرين گفت :
- اما حاضر نيس ازت جدا شه ، غير از اينه ؟
- چرا حاضره ، اما پدر و مادرم مانع ميشن .
چند لحظه سكوت كرديم . آقاي راد رو به شيرين كرد و گفت :
- تو حاضري به خاطر زني داغديده و در واقع بيچاره از عشقي كه تو روح و ضميرت خونه كرده ، دست بكشي ؟
شيرين گفت :
romangram.com | @romangram_com