#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_116

آقاي راد گفت :

- هر بلايي سرمون مياد زير سر اين حكومت نالايقه . آخه يكي نيس بگه شورش جووناي ظفار چه ربطي به ما داره ! مردم ما خودشون هزار بيچارگي و بدبختي دارن ، آخه چرا برادر تو بايد بي جهت كشته بشه . اگه در راه وطن خودمون بود ، جاي مباهات داشت . به خاطر يه مشت عرب جاهل و لاابالي كه تو تاريخ جايي ندارن چرابايد سرنوشت چند خونواده زير و رو بشه و عجيب اين كه چرا تو كه جوون تحصيلكرده و دانشگاه ديده اي هستي ، تحت تإثير پدر و مادرت با بيوه برادرت ازدواج كردي !

آهي عميق كشيدم و گفتم :

- نميدونم ، پدر و مادرم مقصرن كه ما رو به دلخواه خودشون تربيت كردن و هيچ وقت اجازه اظهار نظر بهمون ندادن . از بچگي عادتمون دادن هر چي ميگن بي چون و چرا اطاعت كنيم . بچه برو نون بگير ، چشم . بچه برو ، بيا ، پاشو ، چشم . حتي وقتي از سربازي برگشتم ، حتي همين الآن بهم اجازه حرف زدن نميدن . اين زندگي تلخ و بي احساس رو پدر و مادرم به من تحميل كردن . من سواي اين كه شيرين چطور منو معرفي كرده ، از شما راه چاره ميخوام .

آقاي راد كه معلوم بود در حل اين قبيل مشكلات به اندازه كافي تجربه دارد ، گفت :

- مام مونديم چيكار كنيم . دختر من چيزي رو از من و مادرش پنهون نكرده و نميكنه . راجع به اين قضيه خيلي با هم حرف زديم . از يه طرف پاي زني در ميونه كه به قول معروف گليم بختش رو سياه بافتن ، هيچ گناهي مرتكب نشده ، چه ميدونسته روزي شوهرش رو از دست ميده . جوون بوده ، فكر مي كرده كنار كسي كه بوي شوهرش رو ميده آرامش پيدا ميكنه . اما تو دنبال هيچ نشونه اي از كسي نبودي كه در وجودت بيوه برادرت پيدا كني . به همين خاطر فريب خوردي . از طرف ديگه قلب دختر من مثل قلب هر جووني برا تو مي تپيد . نميتونم سرزنشش كنم . تنها اشتباه شيرين اين بود كه با تو تماس گرفت .

مادر شيرين گفت :

- كاري ندارم تو و شيرين همديگه رو دوست دارين يا به قولي عاشق هم هستين ، ما به عهده خودش گذاشتيم . شيرين دختري عاقل و بالغ و اهل مطالعه س ، فقط ميتونيم عقيده خودمونو بگيم . به نظر من اگه بتوني با همسرت ادامه زندگي بدي عاقلانه تره .


romangram.com | @romangram_com