#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_197

سوگل: آه رادین😭😭

رادین: خواهش میکنم سوگی من..

سوگل: باش سعی خودمو میکنم..

ولی خب نمیشه که مامان من بیاد بگه رادان بیاباهم ازدواج کنیم..

باباتم باید بگه..

رادین: ای بابا سوگل جان بابای من کل عمرش منتظره اینه که مادرتوروداشته باشه ..

پروا باید راضی شه اول..

سوگل:رادین من نمیتونم مامانمو کناریکی دیگه ببینم..

رادین:چقد خودخواهی تودختر..اصن بای.

واییی باورم نمیشد سوگل باپسر رادان دوسته باهاش حرف میزنه..توشوک بودم..

فصل اخر⇣⇣⇣⇣

:سوگل چرااینکارو کردی؟؟؟؟

سوگل: مامان من دوسش دارم..

مامان 😭😭😭

نشستم رو زمین و گریه کردم..

هیچ کس دلش به حال تنهایی من نسوخت..

از چه بنويسم

از سكوتي كه جا ماند پشت تمـامِ حرف ها

از نفرت

ترس

مردن

نبودن

رفتن

از خنديدنت كنـارِ ديگـري

از سايـه ي وهم آلودِ ترس پشت سياه چاله ي تنهايي

از چه بنويسم

romangram.com | @romangram_com